بازی رزیدنت اویل

بازی رزیدنت اویل

جیل ولنتاین

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 12:57  توسط لیون کندی  | 

ریکاردو ایروینگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 12:53  توسط لیون کندی  | 

کریس رد فیلد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 12:47  توسط لیون کندی  | 

والپیپیر از اویل 5

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 12:36  توسط لیون کندی  | 

لیون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:54  توسط لیون کندی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:48  توسط لیون کندی  | 

لیون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:43  توسط لیون کندی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:41  توسط لیون کندی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:41  توسط لیون کندی  | 

اویل 6

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:39  توسط لیون کندی  | 

اویل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:38  توسط لیون کندی  | 

لرد سدلر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:30  توسط لیون کندی  | 

اویل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:27  توسط لیون کندی  | 

اویل 4

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:22  توسط لیون کندی  | 

آرم شرکت آمبرلا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:21  توسط لیون کندی  | 

عکس لیون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:18  توسط لیون کندی  | 

اویل 6

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 13:8  توسط لیون کندی  | 

آشنایی با لیون اسکات کندی

پرونده:Leon S.Kennedy Resident Evil 4.jpg

لیان اسکات کندی (به ژاپنی: レオン・S・ケネディ تلقظ: Reon S Kenedi و به انگلیسی: Leon Scott Kennedy)، یکی از شخصیت‌های قابل کنترل و مثبت سری بازی‌های رزیدنت ایول است. لیان، شخصیت اول بازی‌های رزیدنت ایول ۲ و رزیدنت ایول ۴ و یکی از شخصیت‌های بازی تاریخچه تاريكی و رزیدنت ایول گیدن است. لیان اس کندی، در فیلم انیمیشنی بسیار زیبای رزیدنت ایول: تباهی، در کنار کلر ردفیلد نیز حضور داشت.[۱] در جریان رویدادهای سپتامبر ۱۹۹۸، لیان اسکات کندی که یک پلیس تازه کار بود، به شهر راکون رسید تا نخستین روز کاری خود را در اداره ی پلیس شهر (R.P.D)، آغاز کند. لیان در همان آغاز ورود به شهر، با زامبیها رو به رو شد... ویروس تی شهر راکون را به طغیان کشانده بود و این نخستین تجربه ی کاری او بود. لیان در عمق این فاجعه قرار گرفته بود و ویرانی‌های به بار آمده را از نزدیک لمس کرد. او به هر زحمت ممکن موفق شد از شهر بگریزد، اما این پایان نقش او در این سری از بازی نبود. لیان پس از فرار از شهر، مجبور شد تا برای دولت آمریکا کار، و داستان‌های جذابی را پس از آن خلق کند.[۲]

 

 تاریخچه

لیان اسکات کندی در سال ۱۹۷۷ متولد شد. او میل زیادی داشت تا از توانایی‌هایش، در جهت حفاظت و خدمت به دیگران استفاده کند. او در زمانی که در دانشکده ی افسری مشغول به تحصیل بود، به عنوان دانشجوی روشنفکر، بسیار چالاک و ورزیده شد[۳]. زمانی که ۲۱ سال سن داشت، به عنوان پلیس تازه کار، به شهر راکون فرستاده شد تا کار خود را در آنجا آغاز کند. او در ۲۹ سپتامبر ۱۹۹۸ وارد شهر راکون شد، یک روز پس از شیوع ویروس مرگبار تی.[۴]

طغیان شهر راکون

پس از ورود به شهر راکون، شهر متروکه به نگر می‌رسید. این همانی نبود که به او گزارش داده بودند. لیان شهر راکون را، یک شهر پویا و سرزنده می‌پنداشت اما همه ی اینها، مربوط به روزهای پیش از ورود او به شهر راکون می‌شد. شیوع ویروس، با سرعتی سرسام آور در حال گسترش بود، فقط کافی بود تا با یک بار گزش زامبی‌ها، ویروس تی به بدن فرد سالم منتقل شود تا یک زامبی جدید متولد شود. در حقیقت ریشه ی این شهر آرام و منضبط با سرعت در حال خشکیدن بود. لیان در تکاپوی رسیدن به اداره ی پلیس بود، تا بازمانده یا بازماندگانی را یافته و با کمک آنها از شهر فرار کنند، اما پیش از آن، او با یک بازمانده روبه رو شد. کلر ردفیلد نیز خود را به شهر رسانده بود، تا برادرش را ملاقات کند، اما او هم طغیان شهر راکون را از نزدیک مشاهده کرد. لیان و کلر به شکل تصادفی با هم روبه رو می‌شوند. آن دو متوجه شده بودند که باید از شهر خارج شوند اما هر دو می‌خواستند تا پیش از خروج از شهر کارهای انجام نشده ی خود را تمام کنند. لیان برای یافتن بازمانده‌ها و نجات آنها و کلر برای ملاقات با برادر خود کریس ردفیلد. لیان خود را به اداره ی پلیس شهر راکون می‌رساند و متوجه می‌شود که بیشتر افسران پلیس نیز به زامبی تبدیل شده بودند[۵][۶]. او برای یافتن بازمانده‌ای از این طغیان وحشتناک، ناامید شده بود، اما پیشبرد داستان لیان بازمانده‌های دیگری نیز پیدا کرد، ایدا وانگ، شری برکین و آنت برکین. زمانی که لیان از ایدا پرسید که در اینجا به دنبال چیست، ایدا پاسخ داد که به دنبال شخصی به نام جان است. اما حقیقت این نبود و ایدا می‌خواست تا نمونه ی ویروس جی را یافته و برای سازمان خود بررد. ایدا در نهایت پس از شلیک گلوله ی آنت برکین در حال سقوط از روی پل بود که لیان دست او را گرفته و مانع از سقوط او می‌شود. ایدا اصرار داشت که سقوط کند و لیان را مجاب کرد که اورا رها کند. لیان نیز او را رها نمود. در حقیقت ایدا به لیان وانمود کرد که مرده، اما لیان متوجه شد که او زنده مانده‌است. ایدا به ویروس جی دست پیدا کرد و جدا از لیان از شهر گریخت[۷]. آنت نیز به دست شوهر خو یعنی ویلیام برکین کشته شد[۸]. هانک پس از تیر اندازی به ویلیام او را کشت، اما ویلیام برکین، با تزریق ویروس ساخته شده به دست خودش -یعنی ویروس جی- حیاتی دوباره یافت، و این بار در قامت یک هیولا ظاهر شد و به هانک‌ها حمله کرد. یکی از هانک‌ها از این حمله جان سالم به در برد و موفق شد نمونه ویروس را برای آمبرلا تهیه کند[۹]. شری برکین نیز توسط لیان و کلر درمان می‌شود و این سه نفر موفق می‌شوند با قطار از شهر فرار کنند.

 پیوستن به دولت آمریکا

پس از فرار از شهر، کلر و لیان راه جداگانه‌ای را در پیش گرفتند. کلر به جستجوی برادرش کریس ادامه داد. لیان نیز مجبور شد تا برای دولت آمریکا کار کند. به هر ترتیب او پس از پیوستن به سرویس دولتی آمریکا، رویدادهای زیادی را تا پنج سال بعد تجربه کرد، دسترسی به منابع عظیم دولتی آمریکا، حضور در ماموریت‌های بسیار سخت و غیر ممکن، از این پلیس تازه کار یک مامور زبده و شجاع ساخته بود.[۱۰] لیان در نوامبر سال ۱۹۹۸، آرک تامپسون را برای وارسی کردن امکانات شرکت آمبرلا به جزیره ی شینا می‌فرستد. در ادامه ی همان ماه، زمانی که کلر توسط آمبرلا دستگیر و به جزیره ی راکفورت تبعید می‌شود، با فرستادن یک ای میل، به لیان می‌گوید که برادرش را از موقعیت خود آگاه کند. لیان نیز با فرستادن پیفامی برای کریس، او را باه کمک کلر می‌فرستد.[۱۱][۱۲]

 عملیات خاویر هیدالگو

در سال ۲۰۰۲ و پیش از نابودی شعبه ی آمبرلا در روسیه، لیان اسکات کندی و جک کراوزر به یک ماموریت در کشوری در آمریکای جنوبی فرستاده می‌شوند. عملیات پیرامون شخصی به نام خاویر هیدالگو است که در گذشته پژوهشگر شرکت آمبرلا بود. با پیشبرد داستان، آن دو متوجه می‌شوند که نمونه‌ای از ویروس T.VERONICA به دست خاویر افتاده‌است. لیان و کراوزر، در زمان انجام ماموریت خود، با دختری به نام مانوئلا آشنا می‌شوند که در آن منطقه گیر افتاده بود. با پیشبرد داستان مشخص می‌شود که مانوئلا دختر خاویر است. لیان و کراوزر پس از پشت سر گذاشتن مراحل مختلف بازی، با خاویر که به ویروس T.VERONICA آلوده شده بود به نبرد پرداخته و موفق می‌شوند که او را نابود کنند. مانوئلا هم توسط دولت دستگیر می‌شود. پس از این ماجرا لیان و کراوزر از یکدیگر جدا می‌شوند و پس از گذشت چیزی نزدیک به یک سال، لیان متوجه می‌شود که دوست قدیمی اش کراوزر، در یک تصادف جان سپرده‌است.[۱۳][۱۴]

 رویداد لوس ایلامینادوس

در سال ۲۰۰۴ لیان ۲۷ ساله، در سرویس مخفی دولت ایالات متحده حضور دارد. وظیفه ی او حفاظت از شخص رئیس جمهور و خانواده ی او است، اما این زمانی اتفاق افتاده بود که دختر رئیس جمهور، اشلی گراهام ربوده شده بود. او پس از پذیرفتن مسئولیت حفاظت از خانواده ی رئیس جمهور، باید وارد نخستین ماموریت خود، یعنی یافتن اشلی می‌شد. سرویس‌های اطلاعاتی، آگاه شده بودند که دختری که شباهت زیادی به اشلی گراهام دارد، در یک روستای دور افتاده در اسپانیا، دیده شده‌است. لیان نیز برای جست و جوی اشلی به اسپانیا آمده تا داستانهای جدیدی را آغاز کند. لیان در طی این ماموریت، با شخصی به نام اینگرید هانیگان در ارتباط است. هانیگان در استخدام سرویس امنیت و جاسوسی آمریکا بوده و اطلاعات مفیدی را پیرامون این ماموریت، به لیان گزارش می‌کند. لیان پس از صحبت درباره ی اشلی با یک روستایی، مورد حمله قرار گرفته و پس از آنکه متوجه می‌شود روستایی حالت طبیعی ندارد، پس از چند بار اخطار و ایست و نادیده گرفتن این پیغام‌ها توسط روستایی، او را می‌کشد. لیان پس از بررسی جسد متوجه می‌شود که این روستایی زامبی نیست. او رفته رفته، متوجه می‌شود که اشلی گراهام در کلیسایی واقع در همان روستا زندانی شده‌است. با پیشبرد داستان، لیان موفق می‌شود که اشلی را از کلیسا آزاد کند. ملاقات آن دو با رهبر گروه مذهبی لوس ایلامینادوس یعنی اسموند سدلر، سبب می‌شود تا دلیل این آدم ربایی مشخص شود. لوس ایلامینادوس، موفق به تولید انگلی به نام لاس پلاگاس شده بودند. لاس پلاگاس، پس از ورود به بدن هر موجود زنده‌ای، سبب می‌شد تا ذهن آن موجود توسط رهبر گروه مذهبی (اوسموند سدلر) قابل کنترل باشد. سدلر در سدد بود، تا به این وسیله مذهب خود را گسترش دهد و توازن قدرت در دنیا را از دولت امریکا گرفته و به خود منتقل کند، به همین دلیل گروه مذهبی او دختر رئیس جمهور را ربودند، تا با وارد کردن انگل به بدن او، قدرت خودشان را به رخ دولت آمریکا بکشانند. اما لیان بسیار زبده و با هوش بود. او بهترین گزینه، برای ماموریت‌های غیر ممکن است. لیان و اشلی باید برای خروج از دست سدلر و گروه مذهبی اش، از آن منطقه فرار کنند. اما هر دو، توسط لوس ایلامینادوس، به انگل مبتلا شده بودند. در این ماموریت، ایدا وانگ نیز حضور دارد، اما نه در کنار لیان. ایدا وظیفه دارد تا نمونه ی انگل را پیدا کرده و برای آلبرت وسکر ببرد. ایدا مجبور می‌شود برای پیشبرد نقشه‌های خود، از لیان، بدون آنکه خودش متوجه شود، استفاده کند. لیان و اشلی در مسیر خود برای خروج از آن منطقه باید از مکانهای بسیار زیاد و خطرناکی عبور کنند. دهکده با آن مردمان بیچاره که رئیس آن شخصی به نام بیتورس مندز است، قلعه ی مخوف سالازار که رئیس آن رامون سالازار است و در نهایت یک جزیره، که سدلر در آن قرار داشت. عبور از تمام این تنگناها و مسیرهای سرشار از تله و موجودات غول پیکر، در حالی که یک دختر نیز همراه او بود و باید سالم به وطنش بازمی گشت، کاری بود که فقط در تخصص لیان اسکات کندی است. لیان با نابود کردن تمام این فرقه ی مذهبی، و مریدان انگلی اش، پرونده ی گروه لوس ایلامینادوس را بست. اما در انتهای بازی رزیدنت ایول ۴، او با واگذار کردن نمونه ی انگل به ایدا وانگ، سبب شد تا ماجراهای تازه‌ای در بازی رزیدنت ایول ۵ رخ دهد. به هر شکل ممکن لیان و اشلی پیش از خروج از جزیره، از انگل درون بدن خودشان رهایی یافتند و با یک قایق موتوری به سمت وطن خود بازگشتند.[۱۵][۱۶]

 فرودگاه هاردویل و شرکت ویل فارما

یک سال پس از رویداد لوس ایلامینادوس، ویل فارما ویروس تی را در فرودگاه هارد ویل منتشر می‌کند. این در حالی است، که مردم پس از نابودی آمبرلا، از فعالیت‌های شرکت‌هایی مانند ویل فارما، که مخفیانه سیاست‌های آمبرلا را دنبال می‌کرد معترض بودند. کلر ردفیلد از نزدیک شاهد این مخالفت‌ها بود. او با فردریک دونینگ در این باره صحبت کرد. فردریک درحقیقت از کارکنان شرکت ویل فارما بود. سناتور ران دیویس که یکی از سهامداران ویل فارما بود نیز در فرودگاه حضور داشت و مخالفت‌های مردم را مشاهده می‌کرد. پس از برخورد هواپیما با ساختمان فرودگاه، زامبی‌ها از درون هواپیما خارج شدند. ویروس تی بازهم مکانی دیگر را به طغیان کشانده بود. طولی نکشید تا یک تیم ویژه به نام S.R.T برای نجات بازماندگان، در حال ایجاد یک نقشه برای ورود به فرودگاه بودند. آنجلا میلر یکی از افراد این گروه بود. تیم منتظر مامور ویژه‌ای که توسط دولت برای این ماموریت اعزام شده بود، بودند. این مامور، شخصی نیست جز لیان اسکات کندی. لیان به همراه تیم، در بام فرودگاه فرود آمده و در جست و جوی بازماندگان می‌شوند. آنها موفق می‌شوند کلر ردفیلد به همراه سناتور ران دیویس و چند نفر دیگر را زنده مشاهده کنند. ملاقات دوباره ی لیان و کلر، این بار هم به شکل تصادفی بود. بازماندگان موفق می‌شوند تا از فرودگاه، در حضور انبوهی از زامبی‌ها خارج شوند. با پیشبرد داستان، لیان متوجه می‌شود که فردریک دونینگ، کسی است که در بازار سیاه، ویروس‌ها را خرید و فروش می‌کرده‌است. کورتیس میلر، برادر آنجلا که یکی از بازماندگان شهر راکون بود، در تلاش برای رسوا کردن شرکت ویل فارما بود، تا مانع از وقوع رویدادهای شهر راکون در مکانی دیگر شود. او مدرکی بر ضد ویل فارما نداشت، به همین خاطر، می‌خواست تا خودش، ویل فارما را نابود کند. به همین منظور کورتیس با وارد کردن ویروس جی به بدن خود، به یک هیولای غول پیکر جهش یافت. وجود چشم سوم در بدن فرد مبتلا به ویروس جی، از خصوصیت‌های این ویروس است. کورتیس با این کار خود شرکت ویل فارما را به نابودی کشاند، اما اکنون او دیگر انسان نبود. لیان هم برای نجات جان خود و آنجلا، کورتیس را نابود کرد و آنجلا را نجات داد. سناتور ران دیویس نیز پس از روشن شدن اتهاماتش، خودکشی کرد.[۱۷][۱۸]

 نکات جالب

  • لیان در رزیدنت ایول ۲ توسط پل حداد و در رزیدنت ایول ۴ و فیلم رزیدنت ایول: فساد توسط پل مرسیر صداگذاری شده‌است.
  • در بازی رزیدنت ایول ۲، بازیباز در صورتی که سناریو A را انجام دهد و بدون دریافت هیچگونه آیتمی، خود را به زیرگذر پیش از در ورودی R.P.D برساند؛ با یک زامبی با لباس زرد رنگ مواجه می‌شود که بسیار سخت جان است. در صورت کشتن او یک کلید ویژه به دست می‌آید، که از آن برای باز کردن کمد لباس در اتاق ظهور عکس استفاده می‌شود. برای شخصیت لیان ۲ لباس جدید و برای کلر یک لباس جدید و یک اسلحه ی دستی، در کمد موجود می‌باشد[۱۹].
  • در بازی رزیدنت ایول ۴ دو لباس جدید برای لیان آزاد می‌شود که یکی از آنها لباس لیان در رزیدنت ایول ۲ (لباس افسر R.P.D) است. لباس دیگر، یک کت و شلوار مخصوص کاراگاهان است.
  • در یک مصاحبه با پائول اندرسون، کارگردان فیلم‌های رزیدنت ایول، در IGN اظهار داشت که احتمالا شخصیت لیان در جدید ترین فیلم او، یعنی رزیدنت ایول: زندگی پس از مرگ، با بازی جنسن اکلس حضور خواهد داشت، اما در نهایت این اتفاق رخ نداد[۲۰].
  • لیان اسکات کندی، کارلوس اولیویرا و بیلی کوئن، سه شخصیتی هستند که هیچگاه با آلبرت وسکر ملاقات نکرده اند[۲۱].
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 14:41  توسط لیون کندی  | 

معرفی ada wong

شخصیت Ada : یک زن با لباس قرمز. تودار و راز دار. مرموز و تا حدی خطرناک.کسی که کمتر از خودش میگویدو مهمترین هدفش انجام ماموریت است. او برای جایی کار میکند که فقط از آنجا به اسم سازمان یاد میکند. او اهداف شخصی خود را نیز در سازمان دنبال میکند.


Ada و چگونگی راه یافتن آن به آمبرلا

User Name : John
Password : Ada

این اولین کلماتی هست که از Ada میبینیم. John در واقع نامزد Ada هست که در خال نوشتن این نامه به ویروس آلوده شده است و آخرین لخظات عمرش را میگذراند. در این نامه سعی میکند که اورا از حوادث ویروس دور نگه دارد. اما نمیداند که ...

John یکی از محققان ارشد آمبرلا هست. ایدا از طرف سازمانی که به نوعی بر علیه آمبرلا هست , وظیفه دارد تا در آمبرلا نفوذ کند. او با نزدیک کردن خود به John موفق به این کار شد. او به قدری اعتماد او را جلب کرده بود که Password درهای آزمایشگاه را بنام Ada گذاشته بود. ایدا در نفوذ به آمبرلا کاملا موفق شده بود.

در حادثه ی عمارت اسپنسر آلبرت وسکر یک مرگ نمایشی دارد. او هدف از این کارش را نزدیک کردن به سازمان و گمرا کردن آمبرلا میداند. چون همه فکر میکردند که وسکر مرده است , پس او نمیتوانست به این زودی ها آفتابی بشود. برای همین خاطر و همچنین برای ادامه دادن به نقشه هایش یا Ada Wong که یک جاسوس از طرف سازمان بود همراه شد و به اون دستور داد تا نمونه ی G-Virus را برایش بیاورد.


Ada و آشنایی با Leon


بعد از مدتی Ada برای یافتن اطلاعاتی از John وارد RaccoonCity میشود و به اداره ی پلیس شهر میرود. در پارکینگ اداره ی پلیس ابتدا Leon را ملاقات میکند. در ابتدا فکر میکند که او نیز یکی از پلیس های زامبی شده هست و به او تیراندازی میکند اما بعدا متوجه اشتباه خود میشود و از Leon معذرت میخواهد. Leon از او در مورد علت حضورش در اینجا میپرسد و او هم در جواب میگوید به دنبال شخصی به اسم Ben که حبرنگاری دنبال دردسر هست میگردم.. اما راهی که به او ختم میشود توسط کامیونی مسدود شده و من هم نمیتوانم آن را تکان دهم.

با کمک هم لیان و ایدا کامیون را کنار میزنند و به طرف Ben میروند. بعد از ملاقات با Ben , ایدا در مورد دوست پسرش که اسمش ـJohn هست از او میپرسد و میگوید او یکی از نماینده های آمبرلا در شیکاگو بوده است اما 6 ماه است که از او خبری ندارم. اما Ben پاسخی به سوال ایدا نداد.

در ادامه ایدا برای پیدا کردن کلیدی از لیان جدا میشود و بعد از پیدا کردن آن از طریق سوراخی آن را به طرف لیان پرت میکند اما چون راه بزگشتی نیست پس از لیان جدا میشود تا به دنبال راه دیگه ای باشد.
بعد از مدتی دوباره لیان و ایدا همدیگر را میبینند. لیان از وضعیت عجیب شهر برای او میگید به به ایدا تاکید میکند که در چنین شرایطی وظیفه ی من محافظت از تو هست.

بعد از مدتی لیان و ایدا یک زن ناشناسی مسلحی را میبینند که در حال فرار کردن هست. ایدا خیلی سریع به طرف او میدود تا شاید او اطلاعاتی از John داشته باشد اما از سلاح او بی خبر بود.. زن ناشناس به طرف ایدا تیراندازی کرد اما با فداکاری لیان تیر به ایدا اصابت نکرد اما در عوض لیان زحمی شد. ایدا هم که کارهای مهمتری داشت لیان را در آنجا تنها گذاشت و به دنبال زن ناشناس رفت.

بعد از طی یک مسیر نسبتا کوتاه ایدا و زن ناشناس بهم رسیدند. بالاخره آن زن ناشناس خودش را معرفی میکند او کسی نبود جز Annette Birkin همسر DR William Birkin و مادر Shervy Birkin . ایدا نیز خودش را به او معرفی میکند.
اما گویا آنت از همه چیز ایدا حتی ارتباط او با John با خبر بود. آنت از کارهای ویلیام برای ایدا میگوید و اعلام میکند همسرش G-Virus را ساخته و این ویروس عملکردی بهتر از T-Virus دارد. در ادامه سرگذشت همسرش را به او میگوید و تاکید میکند که اجازه نمیدهم کسی به G-Virus دست پیدا کند و در نهایت با کشیدن اسلحه به طرف ایدا او را تهدید میکند. اما ایدا موفق میشود که با یک حرکت سریع او را به پایین پرت کند. بعد از خلاص شدن از دست آنت , Ada به مسیر خود ادامه میدهد اما ناگهان یک تمساح بزرگ به او حمله میکند.

در همین لحظه لیان که به هوش آمده بود خودش را به ایدا میرساند و با کشتن تمساح دوباره جان ایدا را نجات داد. ایدا هم زخم لیان را پانسمان کرد و بهش میگوید 2 بار منو نجات دادی. ایدا از مرگ John به لیان خبر میدهد و دوباره به مسیر خود ادامه میدهند.

بعد از مدتی ویلیام بیرکین که اینبار خود نوعی Tyrant شده است به لیان و ایدا حمله میکند و به شدت ایدا را زخمی میکند. لیان ایدا را درون ترن رها میکند و خودش برای مبارزه با ویلیام بیرکین ترن را ترک میکند. بعد از خلاص شدن از دست اون دویاره پیش ایدا یرمیگردد و اون رو به اتاقی در نزدیکی های آزمایشگاه میبرد و ایدا را روی تختی میخواباند. دوباره همان جمله ی را به ایدا میگوید. این وظیفه ی من هست که از تو مواظبت کنم. اما ایدا به لیان هشدار میدهد و به او اخطار میکند که در بازی خطرناکی قرارگرفته است. بعد این گفتگو لیان ایدا را ترک میکند و در ادامه ی تخقیقاتش با آنت ملاقات میکند. آنت هم تمامی اسرار ایدا را برای لیان فاحش میکند. به او میگوید که هدف اصلی ایدا چیز دیگری هست و او به خاطر اینکه به آمبرلا نزدیک تر شود با John ارتباط برقرار کرده بود و الان هم هدف اصلیش بدست آوردن G-Virus هست. لیان حرفهای آنت را در ابتدا قبول نمیکند. بعد از مدتی مشاجره بالاخره William Birkin دوباره و این بار به شکلی متفاوت وارد میشود و آنت را به شدت زخمی میکند. لیان آنت را ترک کرده و به مسیرش ادامه میدهد که در ادامه ایدا را در حالی که به طرفش اسلحه کشیده میبیند. به لیان میگوید که من به تو در باره ی این بازی خطرناک هشدار داده بودم. بعد از این حرف لیان را تهدید می کند که در صورت ندادن G-Virus به او , تو را میکشم.

اما لیان در قلب ایدا جاگرفته است و نمیتواند این کار را یکند. به خاطر همین اسلحه را به پایین مب آورد. در همین لحظه آنت که که آخرین نفس هایش را میکشد , سر میرسد و به طرف ایدا شلیک میکند. بر اثر این شلیک ایدا به شدت مجروح میشود. آنت هم در جا میمیرد. ایدا که به شدت زخمی است از روی بلندی در معرض سقوط به طرف پایین قرار میگیرد. اما لیان در آخرین لحضات به کمک ابدا می آید و چند ثانیه ای این کار را به تاخیر می اندازد.

شاید اوج علاقه بین این دو نفر در این لحظه است. لیان به ایدا میگوید که نمیتونم از دستت بدهم. ایدا هم در پاسخش میگوید که هر وقت با تو بودم لذت میبردم. حالا دست منو ول کن و بذار من برم. لیان هم بعد از مدتی ول کرد. البته در سناریوی B ایدا پس از درگیری با T-103R به شدت مجروح میشود و پیش لیون خودش را به مردن میزند. البته میشود گفت این پایان کار اصلی ایدا باشد.

Goodbye Adaa


Ada بعد از خداحافظی با Leon

اما در حقیقت ایدا نمرده بود چون پس از چند دقیقه با پرت کردن یک Rocket launcher به کمک لیان در کشتن T-103Rمی آید. لیان هم تا حد زیادی شک میکند و فکر میکند که او همان ایداست.

داستان زنده ماندن ایدا از این قرار است که بعد از اون سانحه , ایدا به شدت زخمی میشود اما هنوز نمیمیرد. بعد از مدتی با یک مانیتور با وسکر در ارتباط میشود و وسکر هم چگونگی خارج شدن اون از شهر را برای ایدا توضیح میدهد . در نهایت هم Ada توسط هلیکوپتر سرگی ولادمیر و صد البته مخفیانه از شهر خارج میشود.

Ada و دستور جدید

6 سال بعد از انهدام RaccoonCity ایدا دوباره از طرف سازمان برای ماموریت جدیدی فرستاده میشود. در این ماموریت ایدا قصد دارد نمونه ی یک انگل جدید را که ظاهرا در یکی از روستاهای اسپانیا دیده شده پیدا کند. اون همچنین از طرف وسکر وظیفه دارد که مواظب کارهای کرازور باشد. برای ایدا ماموریتش از همه چیز مهم تر است. اون میداند که ادامه ی زندگیش به موفقیت در انجام ماموریت بستگی دارد.

به محض رسیدن Ada به روستا , وسکر با او ارتباط برقرار میکند و بهش دستور میدهد تا خیلی سریع اطلاعت رو جمع کند. وسکر به ایدا خاطرنشان میکند که مردم روستا توسط کسی کنترل میشوند. در همین لحظه صدای شلیک گلوله به گوش میرسد. ایدا خیلی سریع برای اینکه ببیند چه کسی تیراندازی کرد , به اطراف خود نگاه کرد و با کمال تعجب دید او کسی نیست جز Leon S Kennedy که در محاصره ی روستاییان است. برای اینکه لیان از دست روستاییان راحت شود خیلی سریع ناقوس کلیسای روستا را به صدا درآورد. روستاییان با شنیدن این صدا و با زمزمه ی Lord Sadler از پیش لیان رفتند.

ایدا موفق شد تا اطلاعت جدیدی در مورد انگل بدست بیاورد. طبق تحقیقات ایدا این انگل به امواج صوتی حساس است و به آنها میتواند واکنش دهد. در ادامه دوباره وسکر با ایدا تماس میگیرد و به او در باره ی شخصی به اسم Luis Sera اطلاعاتی میدهد و اهمیت او را برای ایدا تشریخ میکند.. در آخر از او میخواهد که با لوییس ارتباط برقرار کند و به هر نحوی نمونه ی انگل را از او بگیرد. اما ایدا لیان و لوییس را در حالی که بیهوش هستند و توسط روستاییان حمل میشود میبیند. ایدا بعد از مدتی جستجو , لیان را که گویا از دست روستاییان فرار کرده و این بار اسیر Bitores Mendez شده میبیند. با شلیک به Bitores Mendez , لیان را از دست او خلاص میکند اما خودش گیر میافتد. اما در نهایت موفق به فرار میشود.

در نهایت ایدا موفق میشود لوییس را در حالی که از لیون جدا شده پیدا کند . ایدا در باره ی نمونه از او سوال میکند. لوییس هم از ایداسوال میکند که تو در برای کی کار میکنی؟ ایدا هم در جوابش گفت : بعضی از چیزها در دنیا هست که نباید بدونی. این هم یکی از اونهاست. بعد از این جمله از هم جدا شدند اما بعد از مدتی لوییس توسط Saddler کشته میشود و او را از دست میدهد.



بعد از مدت ها انتظار بالاخره ایدا و لیون همدیگر را دیدند. لیان با حرف های بی روحش از ایدا این همه عاشق ایدا بود استقبال کرد و ناراحتی خود را از اینکه ایدا با وسکر کار میکند اعلام کرد. به نظر ایدا مهمترین فرد این ماجرا لیان هست که زنده ماندنش ارتباط مستقیمی با پیروزی اون در ماموریت داره و این دفعه ایدا میگوید که باید از لیان محافظت کنم !



ایدا در ادامه ی جستجوهایش برای نمونه کرازور را میبیند و در مورد نمونه از او سوال میکندو کرازور هم در جواب میگوید که نمونه الان دست Sadlar هست.کرازور به ایدا میگوید که به تو اعتمادی ندارم و اگه بخوای باهوش بازی دیبیاری میکشمت و بعد از مشاجره ای از هم جدا میشوند. برای بار چندم وسکر با ایدا تماس میگرد و به ایدا خبر میدهد که مسئولیت کشتن لیون را به کرازور داده هست. ایدا با شنیدن این جمله پریشان میشود و سعی میکند تا جلوی این کار را بگیرد. به خاطر همین خیلی سریع به طرف لیان حرکت میکند تا او را نجات دهد. ایدا به موقع پیش لیان میرسد و او را در چند ثانیه به مردنش نجات میدهد. کرازور هم هر دو را تهدید میکند و صحنه را ترک میکند. لیان از ایدا میپرسد که الان بهتره بگی برای چه اینجا هستی. ایدا در جوابش گفنت " بمونه واسه ی بعد". بعد از مدتی کرازور توسط لیان کشته میشود.

ایدا در تماسی که با وسکر داشته خبر مرگ کرازور را به اون میدهد . وسکر هم اینبار با لحنی جدیتر با ایدا برخورد میکند و بهش اخطار میدهد که باید هرچیری که مانع ماموریت میشه از بین بری. ایدا دوباره هراه میشود اما گویا وضعیت لیان بحرانی شده و انگل رشد کرده. به خاطر همین به طور موقت کنترلش را از دست میدهد و به ایدا حمله ور میشود. ایدا هم که وضعیت را بد میبیند سریع راه درمان را به لیان میگوید. اما اخطار میدهد که ممکن جانت را از دست بدهی. اما خوشبختانه لیات سالم از درمان بیرون آمد و با ایدا برای مبارزه ی نهایی با Sadler آماده شدند. این دفعه هم ایدا خاطره ی آزمایشگاه آمبرلا را زنده کرد و دوباره یک Rocket launcher برای لیان پرتاب کرد. لیان هم با آن کار Sadler را تمام کرد و نمونه ی انگل را از روی جسد Sadler برداشت. اما دوباره ایدا روی لیان اسلحه کشید و اون رو تهدید کرد. لیان مجبور میشود تا نمونه را به ایدا بدهد. ایدا هم در عوض کلید یک قایق موتوری را به لیان میدهد و بهش میگوید که باید سریع از این منطقه خارج بشی. با گفتن جمله ی "میبینمت" از لیان جدا شد.

ایدا گزارش کار و در واقع موفقیت در ماموریت را برای وسکر بازگو میکند. در آخر هم میگوید که کار سختی انجام داده و این نکته رو هم میگوید که بجای نمونه برای وسکر چیز دیگری فرستادم !!!!!!!

منبع: Mr.Death از فروم Bazicenter
دوست عزيزمون، Mr.Death تو اين انجمن هم عضو هستن اما خب اينجا كم سر ميزنن، براي همين مطالب  و تحليل هاي زيباي ايشون رو در اين سايت قرار ميدم تا ساير دوستان استفاده كنن.

با تشكر

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 14:25  توسط لیون کندی  | 

نیمیسیس

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:23  توسط لیون کندی  | 

رزیدنت اویل 4

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:23  توسط لیون کندی  | 

فیلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:17  توسط لیون کندی  | 

رزیدنت اویل 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:13  توسط لیون کندی  | 

رزیدنت اویل 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:10  توسط لیون کندی  | 

رزیدنت اویل 4

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:9  توسط لیون کندی  | 

نئندتدن

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:4  توسط لیون کندی  | 

اویا آپاکالیتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:2  توسط لیون کندی  | 

بیوهازارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:1  توسط لیون کندی  | 

رزیدنت اویل 2

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 13:1  توسط لیون کندی  | 

اویل 2002

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 12:59  توسط لیون کندی  | 

مطالب قدیمی‌تر